بدون عنوان
من و بابا هادی روز ٨٧.١١.٢٥ روز ولنتاین باهم دوست شدیم و روز ٨٧.١٢.١ برای بابا هادی که تولدش بود یه قاب خریدم که هنوز به دیوار خونمون و روز ٨٨.١.١ که عیدهم ساعت ١ظهر بود بابا هادی با خانوادش اومد خونمون س ١٠صبح که روز شنبه بود و عصرش باهم رفتیم بیرون و در تاریخ ٨٨.١.٧ روز جمعه اومدن خونمون واسه نامزدی و بله برون و در تاریخ ٨٨.٥.١٧ روز شنبه عقد کردیم و بالاخره در روز ٨٨.١٢.١٠ روز چهارشنبه عروسی کردیم
و سال ٨٩ و ٩٠ سالگرد گرفتیم و دقیقا ٢سال و١٥ روز از زندگیمون نگذشته بود که در تاریخ ٩٠.١٢.٢٥ تو دختر شیطون توی شکم مامان فریبا قایم شده بودی و یواشکی بزرگ شده بودی 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بدون عنوان
